هنوز مرا به جان تو قسم میدهند
هیچکس رفتنت را باور نمیکند
سهمیه ی هوای من هم برای تو
برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود !!!
دمی گریستم...
سبک شدم
عجب وزنی دارد این چند قطره!!!
هنوز مرا به جان تو قسم میدهند
هیچکس رفتنت را باور نمیکند
سهمیه ی هوای من هم برای تو
برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود !!!
دمی گریستم...
سبک شدم
عجب وزنی دارد این چند قطره!!!
دَرخـود فـرورَفـتـه امـ ...........
سیگـار مـیـکـشـمـ ..............
نـگـاه مـردمـ بـه دنـبـال دود سـیـگـارمـ ............
آنـهـا فـقـطـ دود ِ سیـگـار را مـیـبـیـنـنـد ..........
نـمـیـدانـنـد مـنـ چـیـ مـیـکـشـمــ ...
اهـــــــــاي فلاني ! يـــادت باشــد ... کـــم حوصلـه ســت .. ظـاهـــرش جـــديست .. امـا دلـــي دارد کـه مــهربـانـي اش بـه وسعـت يک اقــيـانــوس است ! بــد قـول نــيـست .. امـــا گرفتار است با او راه بيا....! خــستـه کـه بــاشـد .. تــنهـايش بــگــذار ...! تودار است .. اما صبر کن خودش بعد حرفهايش رامي گويد ! او تمام دنياي من بود ... مبادا بيازاريش..............!!!!!!!!!
ارام شده ام مث قایقی شکسته بعد از طوفان
این نیست که از آخرین باری که او را دیده اید
یا با او صحبت کرده اید چقدر گذشته است !!!
بلکه دلتنگی آن لحظه ایست که در حال انجام کاری هستید ،
و آرزو می کنید که ...
کاش او نیز اکنون کنار شما بود !!!
روزی می رسد ...
که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد...
برای نگاه کردنم خندیدنم , اذیت کردنم ...
برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی ...
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود..
من می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد
این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام
حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو ،
از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند . .
من امروز به تو نیاز دارم، نه فردا ...!
روزهای سختی رو میگذرونم...
وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود
نفسم
دنیایم
دلم. . .
ممنونم از شب رویا
که بازم وقت دلتنگی به دادم میرسه....!
چه زیباست زمانی که در تنهاییم به تو فکر می کنم
و چه تلخ زمانی که می دانم
در تنهایی ات به دیگری فکر می کنی ....
هیچ وقت از خدا نخواستم که همه ی دنیا مال من باشه...
فقط خواستم اون که دنیای منه مال هیچ کس نباشه...
اما خدا اونم ازم گرفت
خدایا کم آورده ام...
در لیست آدمهایت اشتباهی شده است...
اسم من ایوب نیست...
کاش آدما یکم جرات داشتن...
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن:
ببین...دلم واست تنگ شده...
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم...!!!
ولی اون حتی زحمت جواب زنگم نمیده
دوست میدارمش...
اما...
میترسم بگویم و بگوید:مرسی...!!!
یا بگوید به این دلیل و آن دلیل دوستم ندارد...
یا چه میدانم...
مثل خیلیها بگوید:لیاقتم بیشتر از این حرفاست...
میترسم از اینکه هر چیزی بگوید:جز...
من هم دوستت دارم..وقتی میخواستی ببینیش دم در که بودی
به فکرم افتادی یا نه؟
نه ته نامردی نامرد
راستشو بگو وقتی پیشش رسیدی خوشحال بودی یا نه
معلوم که بودی
از اولشم عاشقم نبودی
وای وای قلبم
واسه تو میزنه برگرد
من هنوزم اره پر دردم
دستات چرا سردن؟
منتظرت هستنم هنوز تو اتاقمم
مسطرب و خستم خودکارم تو دستم
سیگارم رو لبم
تنهایی نشستم
من وسکوت ویه مشت درای که بستس
شبایی که ترس از بدون تو اصلا
نمیشه درست بشه روزگارم حتما
پ چرا نموندی؟همین الان برگرد
وگرنه عشق قدیمیت میمیره از درد
بدون به همین زودی نمیدمت از دست
راستی زندگیت هنو بدون من سرد هس؟
نه فک نمیکنم باشه
اونجا هواش خوبه وای از من عاشق
من سردردام واسم لذت بخش
پس تو برگرد بزار این لذت کم شه
من چیزی ندارم نگران باشم که بدشه
خیانت کن خیانتتم خوبه بچه
تو اتاقم این موزیک در حال پخشه
تو سرم خط خطی و پر ختشه
چه قد خوب بازی کردی این اخرین نقشتو
من دوست دارم اینم اخرین بخشه
اون عشق من
همه چیه من
بهم نگو که دیگه وقت رفتن
نامم نیست تو دفترت یادم کن
تو هرشبت
گریه کن بکن دلت خالی میشه
واسه اون که امشبم نخوابیده پیشت
دیشبم نخوابیده باورت میشه؟
امشب چندمین باره میرسه به ته شیشه
هی میخوره پیک یه تیک تکس میگه
میکنه چت مینوسیه برس میشه بلند میشه میاد
با کلی حرص پیشت
میخونه اقایی تازه میشنوه بی حس میشه
فازت چیه؟خارجیه؟همون دخی خشتیب دانشگاهیه؟
رسم زمانه است
اگر نرم باشی تو را له میکنند
اگر خشک باشی تو را میشکنند . . .[ما که هم نرم بودیم هم خشک]
نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی . . .[ولی خدایا نزار ازار ببینه]
این تـــو نیستی کــه مرا از یــاد برده ای!
این منــم .. کــه به یــادم اجــازه نمیدهم ..
حتی از نزدیکی ذهن تـــو عبــور کنـــد!
هرجا که میبینم خواستن توانستن است"
آتش میگیرم!
یعنی تو نخواستی که نشد!
.....................
هرکس جای من بود
می برید...
اما من هنوز می دوزم
چشم به راهی که رفته ای...
//////////////////
گریه ام میگیرد..
وقتی که می بینم..
اون که همه ی دنیای من بود..
منت دیگری را میکشد...!!!
لبخندش را تقسیم کرد...
خنده اش به من رسید ...
لبش به دیگری..!!!
/////////////
دیگر به تو فکر نمی کنم..
گناه است..
چشم داشتن..
به ماله غریبه ها..!!!
/////////////غریبه
نمیدانم
گنجشک ها که آنقدر شبیه همند
چطور همدیگر را میشناسند
و نمیدانم
چقدر شبیه من هست
که تو دیگر مرا نمیشناسی!
////////////////////
وقتي دستم لرزيد
وقتي پشتم خالي شد
وقتي ديگه پاهام ياراي من نبود
وقتي ناخداگاه از گوشه ي چشمم
يه قطره ي كوچيك به كوچيكي اين دنيا اومد
وقته خداحافظيه فهميدم كه تنها شدم
فهميدم كه تنهام گذاشتي
فهميدم كه بايد منطقي باشم
بايد بهت حق بدم
تسليم بشم
اعتراض نكنم ،بزرگتر بشم
فهميدم كه بيشتر از اين نميتونم نگهت دارم
فهميدم كه خستت كردم
اره من خيلي چيزارو فهميدم
ولي يه چيزو نفهميدم كه چیکار كردم رفتي!!!!!!!!!!
چرا رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط فهميدم كي بهت گفت بري................
اينو خوب فهميدم ولي نميدونم چرا دركش نكردم
اخه من كه جاي زيادي نگرفته بودم
برام هميشه با خاطراتت باقي ميموني
اين حقو نداري ازم بخواي كه خاطراتتم فراموش كنم
اين تنها چيزيه كه ازت مونده
البته يه چيزه ديگم كه بهم هديه دادي
هميشه باهام ميمونمه تيكه هاي قلبمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببين من حتي وقته خداحافظي از دستت ناراحت نشدم
خواستم صدات كنم بگم بمون ولي بغض امونم نداد
خواستم بگم من تو اوجم تنهام نذار
خواستم بگم نديدنت سخته
خواستم بگم اما ديدم خودخواهيه
ديدم اگه بودن من تو زندگيت اين همه جا گرفته كه ميبخوايي منو بندازي بيرون!!!!!!!!!!!
بهت حق دادم چون حق بودي
بهت حق دادم چون نتونستم ناراحتيتو ببينم
بهت حق دادم چون يه روزي
يه جاي يه كسي بهم حق داد
راستي برات قاصدك فرستادم
فرستادم كه بگه به يادتم
بهت بگه كه دارم با مشكلات كنار ميام
بگه كه دلتنگم ولي گله اي ندارم
بگه كه من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر که هستی خوش باش
پیشونیم خط افتاده موهام کم پشت
خسته شدن همه دوستام از فحش
شدی یه ادم چرت قفله ای که
تف به این زتدگی دلم حرفاش و گفت
توام ی چیزی بگو
بگو نمیتونه هیچی به زور
جداکنه دیگه تورو ازم جون هرکی دوس داری یه چیزی بگو
یه چیزی بگو بزار قانع شم تا نتونم جلو رفتنت مانع شم
مگه نمی بینی چه قد خراب و داغونم تواین اوضا من و تنها نزار خواهشا
بگو چرا میخوای بری اخه به چه قیمتی کیه که مث من روی تو میتونه بشه غیرتی
یا باتوتا کنه تو هر شرایط بدی واون وقت تو بی معرفت حتی جوابشو ندی
د یه چیزی بگو چرا حرف نمیزنی
چرا فاصله میگیری به من دست نمیزنی
چرا همیشه همه جا تورو باید ببینم
مگه نمی گفتی که دیگه هرز نمیپری
دیگه صدام دلتو زده بس رفتنی شو
بیخیال من خول و بد سرد عصبی شو
بدون هر کسی دور و برمن عوضی شد
کاش این حس بین تو و من یه ذره عوض میشد
نیستی تا ببینی که از همه چی خسته شدم
قیافمو ببین چه قد شکسته شدم
چه قد سختی کشیدم چه قدضربه خوردم
وقتی فهمیدم رفتارت بامن سرده مردم
چه شبایی که تا صب بیداری کشیدم
ناخنای عصبی که رو دیوار میکشیدم
ارومم نمی کرد روم تاثیری نداشت فک میکردم عزیزتر از من کسی نی براش
ببین چی کار کردی بامن لامصب
هر شب کارم شده گریه یا مستم
تو اوج دوستی چطور ولم کردی وقتی مشکلی نبود بین ما اصلا
تو یه دورویی
یه ادم پست
شدی یکی که باهمه هست
باشه هر جوری می خوای تا کن منم این کاراتو یادمه پس
تو میدونستی که چیه درد من تو میدونستی بدبختیم چیه حرف بزن
بگو چرا با من این قده سردی بگولعنتی اون کیه بعد من
دیگه صبحا کنار تو چش وانمی کنم
دیگه اعتمادی به این عشقا نمی کنم
کسیم نمیخوام که بهم توجه ای کنه
همه که مث تو من و اشباح نمیکنن
همه که مث تو بامن خوب تا نمیکنن
من و از ته دل از اون بوسا نمیکنن
یا اون روزا که می برم از هرکس و نا کسی خودشون تو دلم زود جانمی کنن
دیگه شبا نمیام پشت خطی
خوشحالم که کنار اون خوشبختی
خوشحالم که یه حساب سوا روش کردی و
بخاطر اون من و فراموش کردی
برای مخاطب خاص خودم
باتشکر فراوان عاشق
من می نویسم نه صرفا به خاطر اینکه نوشته باشم،نه!
می نویسم تا همه چی برام تبدیل بشه به یه نوشته،
نوشته ای که هر وقت بخوای به راحتی می تونی پاکش کنی
میخام ذهنم و قلبم و بیارم رو کاغذ تا به راحتی بتونم پاکش کنم
واسه همیشه...
شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد!
به خاطر یافتن مقصر ، زندگی ات را تلخ و سیاه نکن.
بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند
خاطرات خوش باشد
با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند . . .
این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟
به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد
به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند
به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد
به همه شان حسادت میکنم
من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم
طبیعت پر از نفس های آدمهاست
که مرا وادار میکند حسادت کنم
به تو و رویای نداشته ام.......
چهار سال بهش مهربونی می کنی ، خوبی باهاش ، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری…
دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت
میروم از رفتن من شاد باش از عــــــذاب دیــدنم آزاد باش
راه كه مي روم
مدام بر مي گردم
پشت سرم را نگاه مي كنم
ديوانه نيستم
خنجر از پشت خورده ام . . .
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم
جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدیم
تو به "فراغــــــت" من به "فراقــــت"
یک حرف تفاوت که مهم نیست!
آهنگ زنگ من روي موبايلت با بقيه فرق داشت، ولي آهنگ زنگت رو موبايلم مثل بقيه بود !!
تو به خاطر اينكه بفهمي منم و من به خاطر اينكه فكر كنم تويی ...!عادت......!
چه طعم تلخی دارد
وقتی آن راباعشق اشتباه میگیری...........!
تمام غصه ها به نام عشق می بریم ...
دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت !
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی و مقایسه می کنی ...
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است
که ...
آسمان بارانیست ؛ و به تو می اندیشم ...
همگی میگذرند ، چتر دارند به دست ،
تا نبارد باران بر سر و صورتشان
اما ...
من تنها و رها
گام بر می دارم بی چتر
تــــــــــــآزه میفَهمَـــــــــــــــــمـ عِشــــــــــــــق و بـــــــــــی خَبــــــــــری چه مَــزه ای دارَد ، تـــــــــــــازه میفَهمــــــــــــــــــم وَقتــــــــی هَمه می گفتَنـــــــــــد : نِمـــــیتوانیِِِِِِ مَنظـــــــورشـــــان چــــــه بود ، تـــــــــآزه می فَهمـَـــــــــــــم دَر عاشقـِِِِی نِمیتــــــــــــوان با اِحتیــــــــاط رَفتـــــــــــار کَرد ، آری اِقـــــــــــــــــــــــرار مِِیکُنـــــــــــمـ : بَد عاشــــــــــــــــــق شُــــــــــــده اَمـــ ...
یادم نمیره یادته چه ساده عاشقت شدم گفتم که دنیامو میدم اگه بشی مال خودم نگاه مهربون تو یه حس عاشقونه بود برای دیوونگیام نگاه تو بهونه بود
دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی… مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده .. امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ! و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم! و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست… و غمــت سـهم ِ مــن!
دست ها تو
.
بوی آرزو های مرا می دهد
دلــــــــــم ... با مشت دیگران کـَـکش هم نمیگزد ... امـــــــــــــــــــا ...
خوردش میکند ...
چه رسد به ...
قهـــر و نبــودنــت ...!
باتشکر فراوان عاشق
نمیگم برو حتی نمیگم کسه دیگه ای رو میخوام
فقط میگم ببین من شکستم
خستم کمی ارومم کن
بـرآﮮِ همــﮧﮮ بـآ تــو بـودלּ هــآیم ...
معلم گفت:
" دو خط مـــوازی هیچگاه به هم نمی رسند... مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکــــــــــــند...!! "
گفتــــــم:
مـــن خودم را شکـــــــستم؛ پس چرا به او نرسیـــــــــــــدم؟؟؟
لبخند تلخــی زد و گفت:
شایــد او هم به سوی خط دیگـــــــــــــــــــــــــــ
وای که چه لذتی داره ؛ اونی که با همه وجودت دوسش داری ! یهویی صدات کنه ، عشقم ؟؟؟
بگی جون دلم؟؟؟
بعد بدو بدو بپره بغلت و بوست کنه و بگه.... عاشقـــــــــتم ... !!!من چه خوش خیالانه خیال پردازی میکنم وقتی میدونم حتی 1%هم دوسم نداره
بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـم کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد
آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی
آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد
هـیـــــچ نـگـویـد .
هـیـــــچ نـپـرسـد .
...فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد
بـعـد هـمـانـجـا بـمـیــرم
تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را
روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد
روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد
روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـیگـیـرد
روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی شـود...
نمی خوام بگم دوستم داشته باش چون می دونم دوستم نداری
نمی خوام بگم عاشقتم چون می دونم عاشق یکی دیگه ای
نمی خوام بگم برای من باش چون می دونم سهم یکی دیگه ای
نمی خوام بگم با من حرف بزن چون می دونم با من حرفی واسه گفتن نداری
فقط میگم ...نمی بخشمت ....
...بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی
نمی بخشمت.... بخاطر دلی که برایم شکستی
بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی .
نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.
بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کرد
سخته حرفم رسيده وقت رفتن به ياد اون روزا كه اسمت هر يه سطر دفتر
نقش مي بست چشم با اشك خيرست به فردايي كه توي زندگيم يه بخش ديگست
من نمي دونم بهت نميومد كه خودتو بكشي كنار از كنار من تو بري گلم
نخواستي بفهمي اين رو كه من عاشقتم؟؟؟ فهميدم حق ميدم بهت باشه بخند، به من
واقعا كه حق داري بخندي كه با اون نگاهت منو به رگباري ببندي
كه بدتر از صد تا گلوله سرب داغه با تو فكر مي كردم طلوع صبحه آخه
تا وقتي بودي توي زندگيم من غم نداشتم واست تا جايي كه تونستم من كم نذاشتم
...
ديگه با خاطرات با تو خوشم پس چون كه حتي فكر بي تو بودن كشندست
بذار بگم آخرين سطرم رو بخوني من ميرم تا شايد تو قدرم رو بدوني
سخترفتن بس كه سردم من حرف دل هاي شكستم
من با هر خاطره با غم ميرم با اينكه وابستم
سخته رفتن تلخه حرفم ببين من در ها رو بستم
من از غروب جمعم حتي از سكوت صبحم خستم
.
.ه
.
.
.
سخته حرفم رسيده وقت رفتن گذشت اون روزا تو حرفا بودي حرف أول
حس مي كردم أخيرا حرفات با خراشه اونجا بود كه فهميدم اين قصه آخراشه
وقت رفتنه وقت دفن قلبمه و خودت مي دوني تمومه الكي جو نده
حرف هاي تلخت هم كه نمك زخممه و تنها دلخوشيم به قلم دستمه
و باز منم و حسرت اينكه دوباره تنهام و از خدا حالا مي خوام من دو بال پرواز
مي دوني چند بار گفتم كه تو مال من باش؟؟؟ بگذريم ديگه زدستم در رفته شمار دردام
تو كه مي دونستي من تكيه گاه محكمتم بگو با من ديگه چرا آخه نوكرتم؟؟؟
من كه هر دقيقم وابسته به دقيقه تو بود من كه حتي لباس تنم به سليقه تو بود
مني كه دست هيچكسي رو با وجودم نمي گرفتم تو باعث شدي كه توي قلبم بميره نفرت
رسيده وقت رفتن هرچند من از دلت خيلي وقته رفتم
باشه تو بردي و اينا برات افتخارن؟؟؟ تو ختم عالمي و منم اند خامم؟؟؟
نكني أهل جبران يا انتقامم خودم بايد دقت مي كردم تو انتخابم
هم نفسم تورو تو بغلم میگیرم اشکاتو پاک کن واسه گریههات میمیرم
فرصت من میدونم آره خیلی کمه بذار تو این فرصت کم برات بمیرم...
نمیشه همچی مثه گذشتهها شه..اگه میخوای بری دیگه قبوله باشه بگیر نفسمو فقط همینو دارم خیال نکن بری یکیو جات میارم... مس غریبهها دیگه منو نگاه نکن آره تمومه کار قلبم آخه هنوز بجز تو با همه غریبم بری چی میشه حال قلبم؟؟ قلب من حالا تو چمدون تؤ..
دلو نمیخوام اگه تو پیشم نباشی..دلخوشیه دل کوچیکه خسته من خدا کنه هیچ موقع جای من نباشی
اگه به تو نمی گفتم حرفامو،اگه نمی گفتم چقدر دوست دارم،الان بودی،شاید اگه نمی فهمیدی اینو،که تورور زیادی از حد دوست دارم،الان بودی،مثه یه سایه همراهت اومدم مطمئن شم تو آرامشی،نمی دونستم خستت می کنم یه روز، تورور اگه کمتر می دیدمت،اگه میزاشتم دلتنگ بشی،اینجا بودی،کنارم هنوز...بدون تو شبام پر از غم و سرماست،آره بدون تو،ته راهمه،ته دنیاست،بدون تو شبام پر از غم و آهِ،اگه تنها بری می فهمی آخرش اشتباهه،آره این گناهه... نگرانت می شدم نمی دیدمت حتی چند ساعت، به بودن تو،دلم عاشقونه کرده بود عادت،ولی فایده نداشت اون همه تلاش تو رسیده بودی به آخراش،از خدا می خواهم روزا بگذره خوشحالو راحت،از ته دلم زندگی رو با عشق می خواهم واست،باز خیسه چشام ولی نمی خواهم دلِ تو بسوزه برام...بدون تو شبام پر از غم و سرماست،آره بدون تو،ته راهمه،ته دنیاست،بدون تو شبام پر از غم و آهِ،اگه تنها بری می فهمی آخرش اشتباهه،آره این گناهه...
امشب میخوام که بشینم از آرزوهام بنویسم ..امشب میخواد قصه مارو تا صبح بنویسه بنویسم ....باور کن گریههامو..شادی کن که نمیبینی خنده هامو...گریههامو بذار اول خندهاتو بذار آخر ارزوهامو تماشا کن که بی تو در چه حالن.... خداوندا بس من که تو زندگیم آخه چیزی جز عشق نداشتم..لابد این یه تمبیه میخرمش به جون بگو آخرش چیه؟؟؟
هیچ عشقی تو دنیا مثه عشق اولی نیس میگذره یه امری اما از خیالت رفتنی نیس..داغ عشق هیچکی مثه اون که پس میزنتت نیس...چقدر سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه که دلش یه جای دیگس و همهٔ وجودش مال اونه... چقدر برا اون که جون میدی غریبه باشی بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی
بودنت را دوست دارم..
وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی
و به آغوشت سفت مرا مے فشارے
و وادارم مے کنے
که به هیچ کس فکر نکنم
... جـــــــز تـــ♥ـــو ... !
باتشکرفراوان عاشق
نمیدونم چرا باورم نداره که من میتونم همه چیزشو عوض کنم
نمیدونم چرا سخته واسش درک کسی که درکش میکنه
شاید من بدشانسم شاید من محرومم شاید من...
خدایا هرچی که هست بهش بفهمون که من حاضربه خاطرش
دار و ندارمو بدم تا اون برای من شه اما نمیدونم چرا نمیخواد
بعضی وقت ها چیزی مینویسی
فقط برای یک نفر...
اما دلت میگیرد وقتی یادت می افتد
که هرکسی ممکن است آن را بخواند
جز آن یک نفر...!
وقتی سردم می شد
فکر می کردم آغوش تو تنها جای گرم دنیا برای من است ولی حالا فهمیده ام منه ساده سردترین جای دنیا را اشتباه گرفته بودم با آغوشی مملو از عشق سردم که میشد اشتباه فکر می کردم آغوش گرمی هست که فقط برای من باز است بی خبر از هزاران کس دیگر در این آغوش . . . حالا دیگه سردم نمی شود سرما هم نمی خورم آخر کلاهی که سرم گذاشته ای تا گردنم را پوشانده و تب کرده ام از سادگی ام سردم نیست
خدایا
ب تو سپردمش اما ی خواهش ازت دارم ی روزی ی جایی بغل ی غریبه وقتی سرمسته بدجوری یاد من بندازش . . . دلت تنگ یک نفر که باشد ،تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد،
و
لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد
تو دلت تنگ است...
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
تا
نیاید...
تا
نباشد...
تو هنوز دلتنگی
ميگويي وابسته ام نباش... کاش ميدانستي ناديده گرفتنت نشدني ترين کار دنياست....
باتشکرفراوان عاشق
دستانت دور کمرم قفل می شود ... نفس هایت را روی شانه هایم ، گردنم ، حس می کنم ... انگشتانت که آرام آرام روی کمرم بازی می کنند .... گویی با مهره های کمرم عشق بازی می کنند ... می دانی ... عطر تنت را دوست دارم ... صدای نفس هایت را ... دستانت دورم حلقه شده ... و من را به سمت خود می کشی ... می خواهی من را با خودت یکی کنی ... گردنم را می بوسی .... گونه هایم ... لبهایم ..... چه حس شیرینی .... گرمای تنت ... دستانت ... وجودت ... تمام وجودم را در بر می گیرد ... تو من را در آغوشت جای می دهی ... من از هر لحظه نفس کشیدن با تو لذت می برم ... و در وجودت غرق می شوم ........
وای چه رویای قشنگی
دوستی تو فقط ازسر دلسوزی بود واست ی سرگرمی بودم همین
که وقتی سراغت را می گیرند … شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت… كسی را پیدا كن كه هیچگاه از بوسیدنت خسته نشه وقتی احساس حسادت میكنی، تو رو در آغوش بگیره وقتی عصبانی هستی، تو رو درك كنه و ساكت بمونه وقتی حالت خوب نیست، دستات رو بگیره آینده اش رو با تو تصور كنه و براش برنامه ریزی كنه وقتی چنین كسی رو پیدا كردی هرگز رهاش نكن هیـــــــــچ وقت رهاتــ نمیکنم مخاطب خاصــــمــ :*
وقتی همه واست عزیز دل هستن و قربون صدقه شون میری ... !
وقتی سرگرم خوشیهات هستی ...!
چه اهمیتی داره من کجام ... !
ساکت و تنها یه گوشه ایستادم و فقط نگاه میکنم .
حتی دیگه شکایتم نمیکنم ... !
شاید ... یه روزی ... وقتی سرت رو برگردونی ...
که من بی صدا رفته باشم ..!
وِلت میکنم و می رم ......
نه اینکه دوستت نداشته باشم ها ...
بین خودمون باشه ...
از نخودی بودن متنفرم ....

خدایا خودش گفت تا ابد دوسم داره پس چی شد؟بهم قدرت بده به بابام بگم خدایا دوسش دارم میفهمی اقا د و س ت د ا ر م
باتشکر فراوان عاشق
من با تمام وجودم اينو تاييد ميكنم!هر كسي لياقت پا گذاشتن تو تنهايي آدمو نداره مخاطب خاص من
می ترسم از نبودنت و از بودنت بیشتر!
نداشتن تو ویرانم می کند و داشتنت متوقفم!
وقتی نیستی کسی را نمی خواهم...
خداحافظیت به جنونم می کشد و سلامت به پریشانی ام...
بی تو دلتنگم و با تو بی قرار...
در خیال من بمان...
همسشه بعداز دعوا بارون میومد الان برف خداکنه بینتون خراب شده باشه تا برگردی برگرد عشقم لطفا احتیاج دارم به بودنت
باتشکرفراوان عاشق
وقتی ناراحتی منم ناراحتم چراباید بگم شادم....
وقتی دلم برااغوشت تنگه چرانباید بگم...
وقتی دلم میخوادببوسمت رانباید بگم....
میدونم چون توماله کس دیگه ای هستی الان..
غصه نخور....گریه نکن عشقم من همیشه دوست دارم....امادیگه فقط تو رویاهام.....خیال باتو بودن رومیخوام....تورفتی....
خیلی سخته عشقتو باکس دیگه ای ببینی....بعدهی تظاهرکنی بتو ربطی نداره...
فـکر کن
ایــن هـمـــــــه حـرف رو کیبـورد باشـه ، اون وقت تـــو نتـونی
نتونی اون چیــزی رو که میخـوای ، اونی که حرف دلتــه تایپش کنــی !
فکر نکنید چیزی واسه گفتن ندارم
برعکس ، منمو دلـــــم و کلــــی حـــــــــرف
سکوتم از سر بی دردی نیست ، درونم غـــوغــــاســـــت ...
میخوام حرف بزنم اما ...
وقتی حرف دلم رو میگم و در جوابش ، دیوونه خطاب میشم !
پس بهتره چیزی نگم و خودمو بیشتر از این کوچیک نکنم
نه خودم ارزش دارم نه حرفامو خواسته هام ...
دَردِ مَــن تَنهـــ ـــ ــــآیی ام نیست... چقـــدر کم توقع شده ام …. نه آغوشت را می خواهـــم ، نه یک بوســـه نه حتـــی بودنت را … همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است… مرا به آرامش می رسانــد حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان
دَردِ مَـــن این اَســــــت...
کِه هَــ ــــ ــــــر روز اَز خودم میپُرسَم
مَگَــر خودش مَـــرآ اِنتِخاب نَکَرد...؟??!!!!♥♥♥


باتشکر عاشق
گفته باشم من درد میکشم تو اما چشات و ببند سخت است بدانم میبینی وبیخیالی
از دستم رفتی کاش از قلبم هم میرفتی به این اتفاق شدیدا احتیاج دارم
به چه میخندی؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟به چه چیزی؟به شکست دل من؟یا به پیروزی دل خویش؟به چه می خندی تو؟به نگاهم که چگونه تو را باور کرد؟یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه می خندی تو؟به دل ساده من که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟خنده دار است بخند!
آدم ها می آیند زندگی می کنند می میرند اما فاجعه زندگی در آن هنگام آغاز می شود که کسی از کنارت می رود اما نمی میرد می ماند و نبودنش در بودن تو چنان تهنشین می شود که تو می میری در حالی که زنده ای.
تازه فهمیدم مردها موجودات مسخره ای اند هر کدام به هر نحوی فقط می خواهند له ات کنند تا با اینکار مردانگی خود را ثابت کنند.
اگر کسی دلت را شکست نفرینش نکن فقط دعا کن تکه های قلبت زندگی اش را نابود نکند.
کاش می فهمیدی قهر می کنم تا دستم را محکم تر بگیری و بلندتر بگویی بمان نه اینکه شانه هایت را بالا بیندازی و بگویی هر جور راحتی.
آدم ها تنها که نباشند می روند تنها که می شوند بر می گردند
وای به نیمه شبی که بیدار شوم تو را بخواهم و خود را در آغوش دیگری بیابم.
نه گریه نمی کنم به گمانم چیزی رفته تو چشام فک کنم یه خاطره است.
خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار.
هی غریبه رو کسی دست گذاشتی که همه دنیا منه بی وجدان انقدر ساده بهش نگو دوست دارم.
هر کی دلت رو شکست دلشو نشکن یه روز دلش میشکنه صداش در میاد.
دردناک است دوس بداری و گان کنی دوستت دارند حال آنکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او.
سخت است وقتی از بغض گلویت درد بگیرد وهمه بگویند لباس گرم بپوش
هییییییییییییییییییییییییییییییییس!آرام باشید عشقم در آغوش کسی خوابیده.
يادته يه روز بهم گفتے هر وقت خواستے گريه کنے برو زير بارون که نکنه نامردے اشکاتو ببينه
و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟
گفتے اگه چشماے تو بباره آسمون گريش ميگيره ...
گفتم :يه خواهش دارم وقتے اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار - گفتي به چشم ...
حالا من دارم گريه مےکنم و آسمون نمےباره ........
تو هم اون دور دورا ايستادے به من مي خندے .
یه روزی یکی میاد توی زندگیت و کل زندگیت رو عوض میکنه
میشه همه وجودت...نفست...زندگیت...
دوستش داری...
اونقدر غرق داشتنش میشی که یادت میره بگی خدایا شکرت که دارمش...
ولی به رسم زندگی یه روز برای همیشه از کنارت میره...
به رسم نبودن و نموندن برای همیشه تنهات میزاره...
برای همیشه تو میمونی و خاطراتت و لحظه هات...
برای همیشه تو میمونی و دردی که پا به پا پاهات بزرگ میشه و همیشه توی قلبت میمونه...
تو میمونی و یه بغض که همیشه خفه ات میکنه و هیچ وقت امون نمیده...
تو میمونی و یه لحظه ای که تموم زندگیت رو ازت گرفتو هیچ وقت نمیتونی اون لحظه رو باور کنی....
این درد , درد آشنای از دست دادن عزیزه .... مدتها با خاطراتش زنده ای
و باورت نمیشه...
بعضی آدمها یهو میان!
یهو زندگیتو قشنگ میکنن!
یهو میشن همه ی دلخوشیت!
یهو میشن دلیل خنده هات!
یهو میشن دلیل نفس کشیدنت!
بعد همینجوری یهو میرن...!
یهو گند میزنن به آرزوهات..!
یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات...!
یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست!!!...
دلم می خواست یکی رو داشتم ،
بعضی وقتا که مردم خستم می کردن ،
میومد کنارمو دستاش رو می گذاشت
دو طرف ِ صورتم
زُل می زد توو چشام ،
می گفت
ببین !
تو من رو داری…

کسی که به اندازه تمام دوست دارم های دنیا دوست داره
با تشکر عاشق
ڪاشـــــ فقط بوבـے
وقتـے 
بغلم مـےڪرבـے و مـےگفتـے
ببینمـــــ چشمـــــاتو
منـــــو نگاه کـטּ
اگه گریـ ـہ کنـے قهـــــر مـےڪنم میرمـــــا
بعـב اشـکامو پاک مـےڪرבـے



و چه وحشیانه رختم را دریدی
و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم
اما کاش میفهمیدی که زن
تا عاشق نباشد
چــرا آدمـــا نمیـــدونن
بعضــــــــی وقتهــــا
خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی
نــــذار برم............
یعنـــــــی بــرم گــــردون....
سفــــت بغلـــــم کـــن....
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگو
خداحافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟
مــــــگه الکیــــــــه
دلم حضور مردانه میخواهد…نه اینکه مرد باشد٬نه…!مردانه باشد٬حرفش٬قولش٬فکرش…!
صبورانه درانتظار زمان بمان!
هرچیزی در زمان خودش رخ میدهد.
باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند .درختان در خارج از فصل خود میوه نمیدهند
زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش ...
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی
خدایا ...
یادتهــ ؟
دستشو گرفتمـ آوردم پیشتـــ ...
گفتم : من فقط اینو میخوام ...
گفتی : این کمهـ ! بهتر از اینو برات گذاشتمـ کنار ...
پامو کوبیدم زمین گفتم : همینو میخوام !
گفتی : عاخه نمیشه ... قولشو ب یکی دیگه دادم ..


چقدر سخته از ته دل دوستش داشته باشی،
اما اون برای دیدن قلبت بخواهد دکمه ی لباست رو باز کنه...!



شمارهاي بالا را انتخاب كنيد 
شماره ی نه را بزنيد حالا 
حالا چی میبینید؟

مـیـدونـــــــی بــن بســت زنــدگــی کــجــاسـت؟
جـــــایــــــی کــــه
نــه حـــق خـواســتـن داری
نـه تــوانــــایــــــی فــــرامــوش کـــــــردن 

.
خـیــــــــــــــــــــلی حسه خوبی به آدم دست میده ؛
وقتی باهــاش قـــهــری و این مسیج میاد:

روشن روشن... تو باشی، منم باشم... کف اتاق سنگ باشه. سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم...! که سردم نشه...! که نلرزم...! اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار... پاهاتم دراز کردی... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم... با پاهات محکم منو گرفتی... دوتا دستتم دورم حلقه کردی... بهت میگم: چشماتو میبندی؟ می گی: آره!... بعد چشماتو میبندی. بهت میگم: برام تو گوشم قصه می گی؟ می گی:آره!... بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن... یه عالمه قصه ی طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمی شن...! می دونی؟ میخوام "رگ" بزنم...! رگ خودمو...! مچ دست چپمو..! یه حرکت سریع... یه ضربه ی عمیق... بلدی که؟؟؟ ولی تو که نمی دونی میخوام رگمو بزنم! آخه تو چشماتو بستی... نمی دونی من تیغ رو از جیبم در میارم... نمی بینی که سریع می بـرم... نمی بینی "خون" فواره می زنه... روی سنگای سفید... نمی بینی که دستم می سوزه و لبمو گاز می گیرم که نگم: آآآآآخ... که چشماتو باز نکنی و منو نبینی...! ... تو داری قصّه می گی.. من شلوارک پامه... دستمو می زارم رو زانوم... "خون" میاد از دستم می ریزه رو زانوم و از زانوم می ریزه رو سنگا... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش! حیف که چشمات بسته اس و نمیتونی ببینی... تو بغلم کردی... می بینی که سرد شدم... محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم... می بینی نا منظم نفس می کشم... تو دلت می گی: آخی! دوباره نفسش گرفت...! می بینی هرچی محکمتر بغلم میکنی سردتر می شم! می بینی دیگه نفس نمی کشم...! چشماتو باز می کنی میبینی من مردم!!!!! می دونی؟... من می ترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن... از تنهایی مردن... از "خون" دیدن...! وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم... مردن خوب بود.. آرومِ آروم...! گریه نکن دیگه... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم: دلم میگیره ها...! تا بعدش تو همونجوری وسط گریه هات بخندی... گریه نکن دیگه... خب؟ دلم میشکنه... دل روح نازکه.. نشکنش خب؟؟
دوست دارم که یه اتاقی باشه گرم گرم...
خدایا نمیدونم چرا اما اینو خوب میدونم اگه میخواست میتونست همون اوایل بگه اگه منو بازی داده باشه تا دنیا دنیاست از ش نمیگذرم مدیون همه اشکامه شاید این حرفارو به مسخره بگیره اما نمیدونه به من چی گذشت وای خدا جونم کمکم کن این حرفااز سر عشق نیست از سر ضربه خوردن به اعتماد از سر تنفره من آدم این بازی نبودم اشتباه انتخابم کردی ........
روی دست خـدا مــانده ام
خســتہ اش ڪردم
خــودش هــم نــمــیــدانـــــــد با من چــہ ڪــنـد؟

بـعـد از یـک روز خـسـتـــــــــــــــــه کـنـنـده
وقـتـی خـودتـو پـرت مـیـکـنـی روی تـخـت ِ خـوابـت . . .
گـوشـیـتـو مـیـگـیـری تـوی دسـتـت . . .
مـیـخـوای تـمـام ِ احـسـاسـات ِ قـشـنـگـتـو
جـایـگـزیـن ِ تـمـام خـسـتـگـیـت کـنـی . . .
اس ام اس بـنـویـسـی . . . بـخـوای بـگـی دلـتـنـگ ِ خـنـده هـاشـی . . .
بـخـوای تـمـام خـسـتـگـیـتـو بـا آغـوش ِ خـیـالـی اون تـمـام کـنـی
امـا هـرچـی سعی کنی.... شـمـارش خامـــــــــــــــوش باشه....
![5cfmsyu1ruvhgcuo20t[1].jpg](http://www.shabhayebarani.com/i/attachments/1/1348127141235832_large.jpg)
یـهـ وَقتآیے ..
خودَمـــُو بَغَـلـــ میکُنــَمــُ میگَمــــ:
غُـصهـ نَخور دیوونِهــ ...مَنــ کهـ باهاتَمــ!!
خاطرات نه سر دارند و نه ته!
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند...
میرسند...گاهی وسط یک فکر;گاهی وسط یک خیابان...
سردت می کنند...
داغت میکنند...رگ خوابت را بلدند...زمینت می زنند...
خاطرات تمام نمی شوندتمامت می کنند...
نداشتنت يعني ديگري تو را داشته باشد،
نميدانم نداشتنت سخت است یا اين كه...
ديگري تو را داشته باشد!!!


برای دروغ هایمان، خدا را قسم می خوریم،
و به حرف راست که می رسیم؛
می شود جان تو...

آهای عقربه های نامرد شما را می گویم!!
دیگر بس نیست؟
شما را به دقیقه های انتظار آهسته تر
اینجا دل ها به صورت متوالی می شکنند!!.
چقدر سخته زمانی که به محبت نیاز داشته باشی ولی کسی نباشه که تو رو درک کنه ...
کسی نباشه که باهاش حرف بزنی کسی نباشه که همه ی حرفایی که تو دلت جامونده رو جار بزنی و بگی منم زندم ...
چقدر سخته که حتی حس کنی خدا هم درددلتو نمیشنوه ... همه ی دنیا باهات غریب شدن
چقدر سخته ...
یه دفعه گوشیت زنگ میخوره میبینی خودشه بهترین لحظه اس ...
قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که “دوستت دارم”
دیگر لام تا کام حرفى نمیزنم …
دارمـــــ سعــ ـی مـــی کنمــــــ همــــ ـــرنگ جمـــ ــاعـت شومــ ، آهــ ـای جمـــ ــاعت... میشــود کمکــمـ کنیـد؟؟؟؟؟؟ شمـــ ــا دقیقــــ ــا چـه رنگـی هستیـد ؟ ! ! +مُخــــــآطبـ ِ خـــــآص نَدآرهـ(دِلــــــم گرفتـــهـ هَمیـــــــنـ)
وَ ایــטּ چیــزیـسـت ڪـہ بـہ انــدازه دوریـَــت اذیـَـتــَـمـ مـےڪـُـنــَـد... لــَـعـنـَـتـــــــ بـہ مَـنطـقِــــ(!) لــَـعنـَـتــــــــــ بـہ احـســاســـِ مـَـטּ ... (!) +اَهـ...ܓܨکـــی قَـــرآرهـ ایـنـ بَدشـآنســـی تَمــوم شِهـ :| בلــــــَــــــم تــَـنــگـ اَســــــت..... +پَـــــروآزَم کـه نَشُد به یهـ بآرون ِ تُنـــــد رآضی اَم بِخُــــــدآ زَخــــــم هـــــــایَتـــ را پـــِنهان کُـن... +گــآهی وَقتـ ــــآ دِلـــــت وآسهـ کَســــــی کهـ هیچوقَتـ ندآشتیــــش تَنگ میشه(مثــل ِ یه دوستـ) +بــــَرای کــسی کــه میگــه : صـــدآش گـــرفتــه ... ســـَرش سـَنگیــنه ... آبــریزش بـينــی داره ... هـي نـُسخــه نـَپـیچـین ... شــآیــَدبـُغضـی درگـلویـَش ترکــــیده بـآشـَد ...
پـــــَـــرواز مــــے خـــــــــواهــَــــم....
تـــــا کـُــــجـــــایُــش را نمـــے בانـــــَـــم!؟
اَز زَمــــــیـن بیزارَم...
زیـــــاבے بـــــــــا نــــَـــمَـکـ شـــــــבه اَنـــב!![]()
+بعضیا همچین خودشونو میگیرن
انگار دی اکسید کربن میگیرن اکسیژن خالص پس میدن در
حالی که تو بهترین شرایط به عنوان کود بدرد چرخه هستی میخورن(مخآطبش اصلا
خآص نیسـ)کـــــآش میشُد تُفـ کنم تو صورتـتـ(ای خُـــدآ یعنــی میشــهـ؟!)
✖ .....
تـ♥ـو كـه ميـگـفـتـي تـا اخـر دنيـا بـاهـامـ ـي... ↙بـه خاطـرت از ↙حـالا بـه خـاطـر تـو از 
حالاميـفهمـم چـراهـمـه مـيـگـ ـن دنيـ ـا2روزه...
هـمـه چـی گـذشـتـم...↗↘↗↘تـو مـی گـذرم...↗↘↗↘
بعضـــــــــــــی وقتآدلم میخوآد مهلت نفس کشیدنــــــــــم تموم بشـــــــــــــــه خُدآیا میشه واگذارش کرد؟ 
درد دارد...
وقتی میرود همه می گویند...
دوستت نداشت
و تو نمیتوانی به همه ثابت کنی
که هر شب با عاشقانه هایش خوابت میکرد...
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر
گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
میخواهم عشقت در دل
بمیرد
میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو
من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی
میرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر
گذشتم
آرزومه که یه روز
تو کلبه ی قشنگمون
یه شب صاف مهتابی
با دیوارای عنابی
دست بکشم رو گونه هات
خیره بشم به اون چشات
حس کنم کنارمی
تو آغوش گرم منی
سرت رو شونه هام باشه
دستات توی دستام باشه
نگات تو چشم من باشه
لبات روی لبهام باشه
از عشق هم بگیم
از امروز و فردا بگیم
با این دلهای پاکمون
یه جشن کوچک بگیریم

وقتــــــــی خـــــــداحافظـــــی میـــــــکنم
چه انرژی عظــــــــــــیمی میخواهد...
کنتـــــــــرل اولین قطره اشــــــک
برای نچــــــــــکـــیـدن!!!



با توام پسر جون: دختری که واسش ناز میکنی و هر لحظه اذیتش میکنی ولی اون زیر لب میگه"دوستت دارم" دختری که از حرفات ناراحت میشه و گریه میکنه ولی چیزی بهت نمیگه دختری که واست متن های عاشقونه مینویسه دختری که زندگی بدون تو واسش معنایی نداره دختری که وقتی دارین قدم میزنین،یه پسر خوشتیپ تر میبینه،محکم تر دستتو میگیره دختری که وقتی از همه شاکی سر اون خالی میکنی ولی اون خیلی راحت میبخشدت دختری که بی هوا برات اس ام اس غمگین میفرسته دختری که انقدر عاشقته ولی تو یه اس کوتاه واست میزنه"دوستت دارم" این دخترو حق نداری اذیتش کنی....میفهمی؟حق نداری!!!باتوام پسرکــــــــ...


فراموشی ینی......
فراموشی ینی چی؟
ینی اینکه دیگه بهش فکر نکنی
دیگه با فکرش شبا رو سر نکنی
ینی دیگه برات مهم نباشه مریضه یا خوبه
ینی گرمای دستاشو فراموش کنی و یادت بره چه طوری نگاهت میکرد
وچه قدر دوستم داشت
ینی همه بگن اون دیگه مرده
بگن دیگه نیست رفت برای همیشه
ینی .....
ینی ..... خاکش کردن
یه مشت خاک برداری و بپاشی روی جای همیشگیش
ومن خاک کردم همه چی رو ....همه دوست داشتنم رو ....همه احساسمو
همه اون لحظه هایی که برام بهترین بودن
همه اون موقع هایی که منتظر بودم ببینمش
وبه خاطر دیر اومدنم منو جریمه میکرد
ومن از ترسم یه ساعت زود تر میرسیدم
من خاک کردم
مـــیخوام مثہ دوران کودکے قهر کنم
بگم قهر قهر تا روز قیامت
چون ناراحتم از چیزے کہ هیچ وقت انتظار شنیدن شو نداشتم
دلم نمیخواد ببخشم کسے رو که با حرفش ناراحتم کرد...
من توے قلبم دیگہ هیچ حسے نسبت به کسے ندارمـــ
اگہ بہ زور باید ببخشم باشہ .مـــن بخشیدمــ مـــَن فرامــوش کردمـــ
✘ ولے تو باور نکن
فراموشی ینی...: خاک کردنچیه چیزی شده ؟ چرا ساکتی ؟
دوست داری من نباشم تا کنارت باشه کی ؟
شنیدم از من دلسرد شدی به تازگی
شادیهاتو تقسیم میکنی با یکی ..
دیگه که دوسش داری و تو روش حساسی ..
روش داری عقاید خیلی شیک و وسواسی..
اینقده اونو میخوای که اگه با اون بودی و منو اتفاقی جایی دیدی نشناسی ..
* گفتم غرورمم زیر پاهات بذار له بشه
رفتی نذاشتی حتی دوستیمون به سال بکشه
تو عین نداریا واسه تو هر کاری کردم و بی معرفت نیومد یه بار به چشت
هرچی راجع بهت فکر میکردم شد نقش بر آب .. آواره.. آمارت بدجور همه جا پخشه الان؟
کاری کردی که حتی زندگی سخته شه برام .. بگو بینم کی تو زندگیت پر نقشه الان ؟
اونم مثل منه و تعصب داره رو تو ؟
دوست داره همه جوره حفظ کنه آبروتو ؟
مثل من حاضره با دنیاهم عوض نکنه حتی .. یه دونه از اون تاره موتو ؟
یا که بر عکس نسبت به تو بی ارزشه ؟بگو چی کم گذاشتم واسه تو این رسمشه ؟ !
که جواب خوبیمو بدی با بدیات…
مگه نمیگفتی فرق کردی با قدیمات ؟!
خاطراتوفراموش میکنم موبه موشو بروباهرکی ک دلت میخادروبه روشو
بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمیکردم یه دونه موشو
چه خوش خیالم به فکر اینکه دوباره تو بهم زنگ میزنی شبا تا صبح بیدارم ..
عیب نداره تو این شبا که واسه ما سخته خواب
تو با خیال راحتت بگیر تخت بخواب
نگران منم نباش و آروم یواش .. چشماتو ببند بودن از ما داغون تراش
که حالا همه چی رو سپردم به دست فراموشی
خوب میدونم که حالا با کس دیگه هم آغوشی
اینا رو میبینم و میسازم بازم با غمتو
اینو بدون یه روزی میگیره آهم دامنتو
آخه تا من یادمه تو با راحتی ..منو تنها گذاشتی تو اوج ناراحتی
کاری کردی که به یه فکر خراب رسیدم .. فکر کثیفمو حتی تا خلاف کشیدم
وقتی میدیدم نیستی اما یادت اینجاست وقتی نمیشد من و تو با هم ما بشیم باز
خاطراتو فراموش میکنم مو به موشو برو با هر کی که دلت میخواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمیکردم یه دونه موشو
هنوزم بوی عطرت چندتا دونه ی مشکی از اون موی لختت
روی تخته .. تختی که همیشه میشدی روش تو بفلم ولو
تو که رفتی .. نمیشکوندی اقلا دلو
با زخم زبونت ..
رسم زمونه اینه رابطه هایی که به هم وصله نمونه
خیلی خوب دیگه همه چی بسه تمومه هر چی خدا بخواد همه چی دسته همونه
ولی بدون تو هم یه کم نه آخرشی
منه ساده رو بگو ساختم با همه چی
نمیخوام سر صحبت الکی هی بی مورد باشه .. اصلا تو خوبی هر چی تو میگی باشه ..
دیگه اسمتم تو زندگیم باشه نحصه
هر بلاییم سرم آوردی ناز شصتت
بهتره اصلا نمونیم با هم ما یه لحظه ..امیدوارم دل تو هم باشه از من خسته
خاطراتو فراموش میکنم مو به موشو برو با هر کی که دلت میخواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمیکردم یه دونه موشو
بــی معــرفت !
دارمــ در دریــای اشــکـ هایــمـ
غــرق مـی شومــ ...
بــر نمیگــردی ؟
میــترسم خــاطــراتـت را فـ ـراموش کــنم ...!


وقتی در میان بازوانت اسیر می شوم
حلقه های عشقت را تنگ تر کن
که درین اسارت دوست داشتنی
حتی!!
به رهایی فکر هم نمی کنم
دیگه
نه بحث میکنم
نه توضیح میخوام
نه توضیح میدم
نه دنبالِ دلیل میگردم !
نه اگه چيزي ازت ببينم به روت ميارم
فقط میبینم ، سکوت میکنم و فاصله میگیرم ...
فاصله بين من و تو...................
اينه اون چيزي كه تو مي خواي

بخواهم گله کُنَم ، بگویی هیس ، همه کابوس ها تمام شد.....
در گوشم بگویی : برای همیشه ماله من شدی....
وقتی نیستی نباید اشك بریزم
بایدبگذارم بغض ها هم جمع شوند... تا كوه شوند وسخت شوند
همین ها مرا میسازد سنگم میكند درست مثل خودت
یادم باشد حالا كه نیستی
اشكهایم را ندهم كسی پاك كند میدانی؟
آخر هركسی لیاقت من واشك هایم را ندارد
ســـــــــــــلامتی کسی که
وقتی بـ ـ ـ ـ ـ ـ ـغلش کردم تمام تـــــــــــــــنم
♥ لـــــــــــرزید ♥
نـــــــــــه واسه خــــــوشحالی...
یاعـ ـ ـ ـ ـ ـشق بازی!!
واسه " تــــــــــــــــــرس" از فـ ـ ـ ـ ـ ـردای
بـــــــــــــدون اون... !!!
