دستانت دور کمرم قفل می شود ... نفس هایت را روی شانه هایم ، گردنم ، حس می کنم ... انگشتانت که آرام آرام روی کمرم بازی می کنند .... گویی با مهره های کمرم عشق بازی می کنند ... می دانی ... عطر تنت را دوست دارم ... صدای نفس هایت را ... دستانت دورم حلقه شده ... و من را به سمت خود می کشی ... می خواهی من را با خودت یکی کنی ... گردنم را می بوسی .... گونه هایم ... لبهایم ..... چه حس شیرینی .... گرمای تنت ... دستانت ... وجودت ... تمام وجودم را در بر می گیرد ... تو من را در آغوشت جای می دهی ... من از هر لحظه نفس کشیدن با تو لذت می برم ... و در وجودت غرق می شوم ........
وای چه رویای قشنگی
دوستی تو فقط ازسر دلسوزی بود واست ی سرگرمی بودم همین
که وقتی سراغت را می گیرند … شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت… كسی را پیدا كن كه هیچگاه از بوسیدنت خسته نشه وقتی احساس حسادت میكنی، تو رو در آغوش بگیره وقتی عصبانی هستی، تو رو درك كنه و ساكت بمونه وقتی حالت خوب نیست، دستات رو بگیره آینده اش رو با تو تصور كنه و براش برنامه ریزی كنه وقتی چنین كسی رو پیدا كردی هرگز رهاش نكن هیـــــــــچ وقت رهاتــ نمیکنم مخاطب خاصــــمــ :*
وقتی همه واست عزیز دل هستن و قربون صدقه شون میری ... !
وقتی سرگرم خوشیهات هستی ...!
چه اهمیتی داره من کجام ... !
ساکت و تنها یه گوشه ایستادم و فقط نگاه میکنم .
حتی دیگه شکایتم نمیکنم ... !
شاید ... یه روزی ... وقتی سرت رو برگردونی ...
که من بی صدا رفته باشم ..!
وِلت میکنم و می رم ......
نه اینکه دوستت نداشته باشم ها ...
بین خودمون باشه ...
از نخودی بودن متنفرم ....
