هم نفسم تورو تو بغلم میگیرم اشکاتو پاک کن واسه گریههات میمیرم
فرصت من میدونم آره خیلی کمه بذار تو این فرصت کم برات بمیرم...
نمیشه همچی مثه گذشتهها شه..اگه میخوای بری دیگه قبوله باشه بگیر نفسمو فقط همینو دارم خیال نکن بری یکیو جات میارم... مس غریبهها دیگه منو نگاه نکن آره تمومه کار قلبم آخه هنوز بجز تو با همه غریبم بری چی میشه حال قلبم؟؟ قلب من حالا تو چمدون تؤ..
دلو نمیخوام اگه تو پیشم نباشی..دلخوشیه دل کوچیکه خسته من خدا کنه هیچ موقع جای من نباشی
اگه به تو نمی گفتم حرفامو،اگه نمی گفتم چقدر دوست دارم،الان بودی،شاید اگه نمی فهمیدی اینو،که تورور زیادی از حد دوست دارم،الان بودی،مثه یه سایه همراهت اومدم مطمئن شم تو آرامشی،نمی دونستم خستت می کنم یه روز، تورور اگه کمتر می دیدمت،اگه میزاشتم دلتنگ بشی،اینجا بودی،کنارم هنوز...بدون تو شبام پر از غم و سرماست،آره بدون تو،ته راهمه،ته دنیاست،بدون تو شبام پر از غم و آهِ،اگه تنها بری می فهمی آخرش اشتباهه،آره این گناهه... نگرانت می شدم نمی دیدمت حتی چند ساعت، به بودن تو،دلم عاشقونه کرده بود عادت،ولی فایده نداشت اون همه تلاش تو رسیده بودی به آخراش،از خدا می خواهم روزا بگذره خوشحالو راحت،از ته دلم زندگی رو با عشق می خواهم واست،باز خیسه چشام ولی نمی خواهم دلِ تو بسوزه برام...بدون تو شبام پر از غم و سرماست،آره بدون تو،ته راهمه،ته دنیاست،بدون تو شبام پر از غم و آهِ،اگه تنها بری می فهمی آخرش اشتباهه،آره این گناهه...
امشب میخوام که بشینم از آرزوهام بنویسم ..امشب میخواد قصه مارو تا صبح بنویسه بنویسم ....باور کن گریههامو..شادی کن که نمیبینی خنده هامو...گریههامو بذار اول خندهاتو بذار آخر ارزوهامو تماشا کن که بی تو در چه حالن.... خداوندا بس من که تو زندگیم آخه چیزی جز عشق نداشتم..لابد این یه تمبیه میخرمش به جون بگو آخرش چیه؟؟؟
هیچ عشقی تو دنیا مثه عشق اولی نیس میگذره یه امری اما از خیالت رفتنی نیس..داغ عشق هیچکی مثه اون که پس میزنتت نیس...چقدر سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه که دلش یه جای دیگس و همهٔ وجودش مال اونه... چقدر برا اون که جون میدی غریبه باشی بگی میخوام با تو باشم بگه میخوام که نباشی
بودنت را دوست دارم..
وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی
و به آغوشت سفت مرا مے فشارے
و وادارم مے کنے
که به هیچ کس فکر نکنم
... جـــــــز تـــ♥ـــو ... !