هر آدمی به یک دلیلی می نویسه...

من می نویسم نه صرفا به خاطر اینکه نوشته باشم،نه!

می نویسم تا همه چی برام تبدیل بشه به یه نوشته،

نوشته ای که هر وقت بخوای به راحتی می تونی پاکش کنی

میخام ذهنم و قلبم و بیارم رو کاغذ تا به راحتی بتونم پاکش کنم 

واسه همیشه...


شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ...


 خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !


خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...


 خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد!


به خاطر یافتن مقصر ، زندگی ات را تلخ و سیاه نکن.
بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند
خاطرات خوش باشد

 با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند . . .


این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟

به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد

به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند

به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد

به همه شان حسادت میکنم

من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم

طبیعت پر از نفس های آدمهاست

که مرا وادار می‌کند حسادت کنم

به تو و رویای نداشته ام.......


چهار سال بهش مهربونی می کنی ، خوبی باهاش ، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری…

دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت



میروم از رفتن من شاد باش     از عــــــذاب دیــدنم آزاد باش


راه كه مي روم


                            مدام بر مي گردم


                                       پشت سرم را نگاه مي كنم


 ديوانه نيستم


                                                                           خنجر از پشت خورده ام . . .


هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم


جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدیم

تو به "فراغــــــت" من  به "فراقــــت"

یک حرف تفاوت که مهم نیست!

آهنگ زنگ من روي موبايلت با بقيه فرق داشت، ولي آهنگ زنگت رو موبايلم مثل بقيه بود !!

تو به خاطر اينكه بفهمي منم و من به خاطر اينكه فكر كنم تويی ...!

عادت......!

چه طعم تلخی دارد

وقتی آن راباعشق اشتباه میگیری...........!


تمام غصه ها
دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت !
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی و مقایسه می کنی ...
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است
که ...

به نام عشق می بریم ...


آسمان بارانیست ؛ 
همگی میگذرند ، چتر دارند به دست ، 
تا نبارد باران بر سر و صورتشان 
اما ... 
من تنها و رها 
گام بر می دارم بی چتر 

و به تو می اندیشم ...



 تــــــــــــآزه میفَهمَـــــــــــــــــمـ


 عِشــــــــــــــق و بـــــــــــی خَبــــــــــری


چه مَــزه ای دارَد ،


تـــــــــــــازه میفَهمــــــــــــــــــم وَقتــــــــی هَمه می گفتَنـــــــــــد :


 نِمـــــیتوانیِِِِِِ


 مَنظـــــــورشـــــان چــــــه بود ،


تـــــــــآزه می فَهمـَـــــــــــــم دَر عاشقـِِِِی


 نِمیتــــــــــــوان با اِحتیــــــــاط رَفتـــــــــــار کَرد ،


آری


اِقـــــــــــــــــــــــرار مِِیکُنـــــــــــمـ :


بَد عاشــــــــــــــــــق شُــــــــــــده اَمـــ ...


یادم نمیره یادته چه ساده عاشقت شدم


گفتم که دنیامو میدم اگه بشی مال خودم


نگاه مهربون تو یه حس عاشقونه بود


برای دیوونگیام نگاه تو بهونه بود


دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…


    مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !


   عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..


    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!


    و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!


    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…


    و غمــت سـهم ِ مــن!


دست ها تو

.

بوی آرزو های مرا می دهد


دلــــــــــم ...


با مشت دیگران کـَـکش هم نمیگزد ...


امـــــــــــــــــــا ...


اخـــمِ تو ...


خوردش میکند ...


چه رسد به ...


قهـــر و نبــودنــت ...!