نمیدونم چرا باورم نداره که من میتونم همه چیزشو عوض کنم

نمیدونم چرا سخته واسش درک کسی که درکش میکنه

شاید من بدشانسم شاید من محرومم شاید من...

خدایا هرچی که هست بهش بفهمون که من حاضربه خاطرش

دار و ندارمو بدم تا اون برای من شه اما نمیدونم چرا نمیخواد


بعضی وقت ها چیزی مینویسی

فقط برای یک نفر...

اما دلت میگیرد وقتی یادت می افتد

که هرکسی ممکن است آن را بخواند

جز آن یک نفر...!


وقتی زنی عــاشـق میشود،
دستــِـ خـودش نیست؛
بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند
عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود
حـسـادت زنــانــه میکند چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد،
هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــال مــن هـسـتـی!
دوست دارد عشقش، از پشت دستانش را دور بـدنـش حـلـقـه کند، گـردنش را بـبوسـد
چشمانش خــُـمـار میشود.
به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز میگیرد
صدایش میلرزد، زیر لب میگوید دوستـتــ دارم !
زن میداند کــه وجودش با عشق کامل تر میشود
و
بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج آرامــش میرسد


وقتی سردم می شد

 فکر می کردم آغوش تو تنها جای گرم دنیا برای من است

 ولی حالا فهمیده ام منه ساده سردترین جای دنیا را اشتباه گرفته بودم

با آغوشی مملو از عشق

سردم که میشد اشتباه فکر می کردم آغوش گرمی هست که فقط برای من باز است

بی خبر از هزاران کس دیگر در این آغوش . . .

حالا دیگه سردم نمی شود

سرما هم نمی خورم

 آخر کلاهی که سرم گذاشته ای تا گردنم را پوشانده و تب کرده ام

از سادگی ام

سردم نیست


خدایا

ب تو سپردمش

اما ی خواهش ازت دارم

ی روزی

ی جایی

بغل ی غریبه

وقتی سرمسته

بدجوری یاد من بندازش

.

.

.

دلت تنگ یک نفر که باشد ،تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد،
و
لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد
تو دلت تنگ است...
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
تا
نیاید...
تا
نباشد...
تو هنوز دلتنگی


ميگويي وابسته ام نباش...

کاش ميدانستي ناديده گرفتنت

نشدني ترين کار دنياست....