نمیدانم به کدام گناه این گونه مجازات شدم چه مجازاتی سخت تر از تنهایی؟ای بی وفا مگر افق روشنایی انتهای نگاهت نبود؟پس چرا در ظلمات رهایم کردی؟من هر روز در تلاشم تاتو در خاطرم بمانی و تو هر شب دعا میکنی که از یادم بری!خاطراتمان چه بلا تکلیف است

...بگذار بگذرد

من نشسته بودم که باران ببارداما تو ایمانت را کجا دست کدام تردید سپردی که بدون چتر امدی؟

تو رفتی و به انتظارم خندیدی...اما صدای قدم هایت اهنگ غمگین تنها ماندن من بود

اگر خبر نداری برایت بگوییم که باران باریید دیگر چتر هم نخواستم پیامت رو پیغام گیر دلم ماند:فقط بگذار بگذرد

ولی نمی دانم با این همه بی وفایی گاهی دلم برات تنگ میشود حتی وقتی با دیگری هستی

تورا در سکوت فریاد میزنم کاش میدانستی این کوچه هیچ وقت مثل من انتظار امدنت را نمی کشد