یکی
را می خواهم که من را بخواهد و او را نخواهم / که دل ببندد و دلش را له
کنم / که دوستم بدارد و دوستش نداشته باشم / که اصرار کند بمانم و ول کنم
بروم / که امیدش باشم و نا امیدش کنم / که غرورش را برایم بشکند و دلش را
برای هیچ بشکنم / بماند با گذشته اش با من و بروم به آینده ام بی او / می
خواهم برود گوشه ای کز کند، داغان شود، مچاله شود، سرخورده شود، نابود شود،
افسرده شود، بیاید یک وبلاگی راه بیندازد، چند وبلاگ راه بیندازد، هر روز
چندین نوشته برایم بگذارد و من هفته ای، ماهی یک بار بروم و نیم نگاهی به
آنها بیندازم / کسی می خواهم که برایش مهم باشم / که برایم مهم نباشد / که
شکستنش را ببینم و دم نزنم / دوست دارم تجربه کنم آن کسی که برایم مهم بود،
که برایش مهم نبودم، که شکستنم را دید و دم نزد، وقتی نوشته های مرا می
خواند چه حسی دارد....
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 17:10 توسط zizi
|