سهمیه ی هوای من هم برای تو, برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود....

مدام میگفت خیالت تخت..من وفادارم....

ومن چه ساده لوحانه خیالم راتخت کردم برای بودن او

با دیگری......



در آغوش خداگریستم تا نوازشم کند..

پرسید:فرزندم پس آدمت کو؟؟؟ اشکهایم راپاک کردم وگفتم:در آغوش حوای دیگریست