آروم به شانه ام زدوگفت:آفرین تنهایی که ترس نداره
بعد خودش آروم آروم دورشد,
نفهمید من ازنبودنش میترسم نه ازتنهایی....

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:15 توسط zizi
|
آروم به شانه ام زدوگفت:آفرین تنهایی که ترس نداره
بعد خودش آروم آروم دورشد,
نفهمید من ازنبودنش میترسم نه ازتنهایی....
