وقت رفتن یادت هست


یادت هست می خندیدم


یادت هست گفتم گوشهایت را بگیر


و من بلندتر خندیدم 


گفتم زبان اشاره میدانی؟


گوشهایت بگیر 


با اشاره گفتم 


برو به سلامت


خدا پشت و پناهت


من دیوانه نبودم


میخواستم صدای شکستن دلم


گوشت را نرنجاند