وای به حال من اخرم من و تنها گذاشت موقع رفتن یکم دلهوره داشت نه بخاط جدایی از این میترسیدنکنه دیر برس پیش یار جدیدش اخرم تیرشو تو چشای من هدف گرفت اخرم زهرش توی رگ های من جریان گرفت اخرم با غریبه دیدمش البته ن واسه اون واسه من غریبه بود واسه اون یار تازه بود از وقتی رفتی همه میگن چته؟چرامثل دیونه ها سردر گمی؟همه از حال و روزم بی خبرند نمیدونن تو رفتی من اینجا در بدرم همه میگن اون توروگذاشت و رفت همه میگن تو و اون.اونا چرت و پرت میگن بزار بگن مهم اینه که من تورو....خب منم دیدم تو رو با اون به همه دروغ میگم به چشام به دلم به نفسام که عطر تو باهاش خو گرفته بود دروغ میگم من به خودمم دروغ میگم وقتی رفت یه یادگار برام گذاشت عکسشو اما تو عکس تنها نبود اون با رقیبم نشسته بود راستش خواستم عکس و نصف کنم  خیلی سخت بود اخه دست تو تو دستش بود اگه میخواستم ببرم دست تو هم باهاش بریده میشد راستش می خواستم عکستو از وسط نصف بکنم اماگفتم نکنه بفهی ناراحت بشی قابش کردم جلو چشم گذاشتم  هرکی بهم میگفت اون یکی کیه میگفتم ....چی میگفتم؟ حرفی نداشتم بزنم کاش کور میشدم اون نامه رو نمیدیدم اون نامه ای که اون برای تو نوشته بود نه یک بار صدبار خوندمش یه وقت بهت بر نخوره اما باید بگم فکر کنم تو صحبتاش یکم دروغ نوشته بود فک نکنی بد بینما فک نکنی از حسودیه راستشو بگم؟از حسودیمه