خیـال زنی دیگـر

...سر بـه روی سیـنـه ی تـو

...انـگشتـان ظریـفش بـه مـوهـای سیـنـه ات مـوج می دهـد

!و تـو دلـت غنـج می رود

...می تـرسم

...می تـرسم کـسی بـوی تنـت را بگیـرد

...نغمـه ی دلـت را بشنـود

!و تـو خـو بگیـری بـه مـانـدنـش

چـه احـساس خـط خـطی و مبـهمیـست؛

ایـن عـاشقـانه هـای حـسـودِ مـن . . .