احساس عجیبی دارم امشب ...
انگار دارم باور میکنم ...
باور میکنم پوچ شدنم را ...
افکارم به بن بست رسیده اند ...
زمان هم برای من مرده است ...
ته کشیدم ...
نیست شدم ...
کسی فریاد پوچ شدنم را می شنود ؟
مرگ خودم را لمس می کنم ...
همانطور که مرگ تمام افکارم را حس کردم ...
امشب را جشن می گیرم ...
شب مرگ کسی که فقط مرگ را می خواست
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:37 توسط zizi
|